متافیزیک

مرگ تقریبی : کسانی که میمیرند و دوباره بزندگی برمیگردند

مرگ تقریبی : کسانی که میمیرند و دوباره بزندگی برمیگردند

مرگ تقریبی: اغلب کسانی که می میرند و پس از مدت کوتاھی دوباره به حیات باز می گردند از آنچه برایشان رخ داده است داستانھای مشابھی تعریف می کنند. به عنوان مثال ،بسیاری اظھار می کنند که پس از مرگ بالینی ،بدنھایشان را ترک گفته و در ابتدا لحظاتی بر بالای کالبد بی جانشان ایستاده یا در نزدیکی آن پلکیده اند. مثلا ًبالای بسترشان یا در صحنه ی تصادفی که در آن به  سختی مجروح شده اند ،اغلب به تماشای تلاشھای امدادگران برای احیای وضعیت قلبی – تنفسی خود پرداخته و به گفت وگوھایی که ساعاتی پس از فوتشان بین افراد رد وبدل شده است،گوش فرا داده اند.

تقریباً ھمه ی افرادی که تجربه ی نزدیک به مرگ داشته اند ،ورود به تونلی روشن از نورھای رنگی را توصیف کرده اند . تونل بعضی وقتھا به منطقه ای گرم و روشن از نوری سفید منتھی می شود که مکان انتظار یا استراحت است،جایی که وجود شخص از احساس دوستی و آرامش لبریز می گردد.فردی که به تازگی فوت کرده است ،اغلب در این مکان با خویشاوندان و دوستانی که مدتھا قبل چشم از جھان فرو بسته اند مواجه می شود و آنان سعی می کنند وضعیتی را که برای فرد رخ داده برایش تشریح کنند.

در مواقعی نیز به آنان گفته می شود که حتماً باید بازگردند و علتش را ھم می گویند که آنی پرده از برابر چشمانشان به کنار رفته و در این لحظه از روشنایی ضمیر، دیده اند که چه کاری روی زمین ناتمام مانده است و باید آن را تکمیل کنند. خیلی از این گونه افراد که از مرگ به زندگی بازگشته اند به طرز اعجاب آوری روش زندگیشان تغییر کرده است و اغلب حیاتی آکنده از الھام ،عشق و بخشایندگی را دنبال می کنند. (بخشی از کتاب بینش آسمانی نویسنده جیمز ردفیلد )

 

lanza afterlife

 

دکتر مودی در کتاب خود بیان میکند که عوامل مشترکی را در بسیاری از این تجربیات میتوان دید، از جمله :

١.توانایی مشاھدۀ بدن خود از خارج

٢ .احساس بسیارعمیق آرامش، رضایت خاطر، و عشقی نامشروط

٣ .دیدن یک تونل یا کانال تاریک و عبور بسیار سریع از آن

۴ .مشاھدۀ نور یا موجودی نورانی

۵ .ارتباط با نور از طریق فکر و تله پاتی وبدون نیاز به تکلم

۶ .بازدید و مرور سریع زندگی فرد از لحظه تولد تا مرگ

٧ .مشاھده دنیایی دیگر با زیبایی غیر قابل توصیف 

 

تقریبا ھمه افرادی که چنین تجربه ھایی را گزارش داده اند آن را بسیار حقیقی، ملموس، واضح، و غیر قابل تردید، و حتی واقعیتر از زندگی و حالت ھشیاری در این دنیا توصیف کرده اند . تجربۀ نزدیک به مرگ پدیدۀ نادری نیست. طبق آمارگیری ھای مختلف بین ۵ تا ١۵ درصد مردم حداقل یک بار تجربۀ نزدیک به مرگ داشته اند. تخمین زده می شود که در آمریکا بین ١٠ تا ٢٠ میلیون نفر این پدیده را تجربه کرده اند.

امروزه در مقایسه با گذشته به خاطر پیشرفتھای پزشکی شمار بسیار بیشتری از افرادی که علائم حیات را از دست میدھند، به خصوص به علت ایست قلبی، قابل باز گرداندن مجدد به زندگی واحیا می باشند. علاوه بر این، به خاطر پیشرفت بسیار زیاد در امکانات ارتباطاتی در چند سال اخیر، به خصوص اینترنت، این گزارش ھا مخاطبین بسیار بیشتری را به خود جذب کرده اند، و امکان منتشر کردن این تجربیات برای عموم فراھم آمده است.

ھمچنین با بازتر و پذیراتر شدن افکار عمومی، افراد تجربه کننده کمتر از گذشته با قضاوت ھای منفی دیگران و اتھام به دروغ و دیوانگی و ھزیان مواجه می شوند و آزادانه تر آن را بازگو می کنند. تمام اینھا باعث شده که امروزه ھزاران تجربه نزدیک به مرگ تجربه خود را از طریق نوشتن کتاب یا انتشار در فضای مجازی با دیگران به اشتراک بگذارند .

تعداد این گزارش ھا در سالھای اخیر به حدی زیاد بوده است که ھر روز محققین و پزشکان بیشتری به مطالعه آن علاقه نشان میدھند. شمار بسیار زیاد این تجربیات و شباھت ھای غیر قابل تردید بین مؤلفه ھای اصلی آنها بین تجربه گران مختلف، حس کنجکاوی دانشمندان و عموم را برانگیخته است. به طوری که بحث دربارۀ ماھیت این تجربه ھا به نھادھای مختلف علمی، رسانه ھای گروھی و شبکه ھای مھم تلویزیونی در کشورھای مختلف، و حتی سازمان ملل نیز گسترش یافته است.

شباھت ھایی که در چھارچوب اصلی این تجربیات دیده می شود مستقل از سن، جنسیت، تحصیلات، دین و مذھب، اعتقادات معنوی و اعتقاد به خدا و زندگی بعد از مرگ، علت مرگ موقت، داروھای استفاده شده، زمینه ھای فرھنگی و اجتماعی و تربیتی و دیگر عوامل می باشد و ھرگونه توجیهی که بر پایۀ اثر چنین عواملی  باشد را مردود می سازد. با مطالعه این تجربه ھا و تحقیقات انجام شده به سختی می توان به این تجربیات به دیدی کاملا ًمادی و فیزیکی نگاه کرد. این تجربیات دیدگاه امروز بشریت را در مورد ماھیت فکر و ضمیر انسان و حیات به شدت به چالش می کشد . ما از شما دعوت می کنیم که خود در این زمینه مطالعه کرده وشخصا قضاوت کنید .

 

یکی از این تجربه گران، دکتر « ایبن الکساندر  »( Alexander Eben ) دکتر متخصص جراحی مغز و استاد دانشگاه ھاروارد بود. دکتر الکساندر یکی از منکرین سرسخت این بود که NDE ھا نشانۀ حیات بعد از مرگ ھستند. او که یک دانشمند متخصص از یکی از بھترین دانشگاهھای دنیا در این زمینه است، اصرار داشت که آگاھی و ضمیر ما تنھا ساختۀ فعالیتھای مغزی ما ھستند. در سال ٢٠٠٨ دکتر الکساندر خود دچار یک نوع عفونت مننژیت شدید مغزی بسیار نادر گردید. وی در اثر این عفونت بالاخره از پا درآمده و برای مدت یک ھفته در حالت کما فرو رفت.

تیم پزشکی او انتظار داشتند که وی ظرف چند روز مرده یا اگر به زندگی برگردد، به صورت کامل فلج باشد. ولی او بطور معجزه آسا و بدون ھیچگونه آسیب دائمی بھبود  یافته و آنچه را که واقعی بودن آنرا برای سالھا انکار کرده بود شخصا تجربه کرد .

زندگی و دیدگاه دکتر الکساندر در اثر این تجربه و برخورد بسیار نزدیک با مرگ بکلی دگرگون شده و برای او جای شک و تردیدی در مورد اینکه ضمیر ما مستقل از مغز و بدن ماست و بعد از مرگ ما باقی می ماند نگذاشت.او می گوید که چطور در ابتدا به خاطر ترس از قضاوت و تمسخر دیگران و به خطر افتادن شھرت علمی و حرفهایش از بازگو کردن تجربۀ خود و بخصوص ارتباط دادن آن به حیات بعد از مرگ و خدا واھمه داشت.

ولی بالاخره بعد از ٢ سال تصمیم به صحبت راجع به تجربۀ خود و نشر آن نمود، و در سال ٢٠١٢ کتابی در این زمینه به نام « اثبات وجود بھشت » ( Heaven of Proof ) منتشر کرد . وی در این کتاب علاوه بر بازگوئی تجربۀ خود، استدلال ھای مختلفی که از نظر پزشکی و بیولوژی برای توضیح و توجیه این تجربیات داده میشوند را مورد بررسی قرار داده و از دیدی اصولی آنھا را یک به یک رد کرده است.

او که خود یک جراح و متخصص مغز است می گوید « تمامی قسمت کورتکس مغز من، قشاء خاکستری و لایۀ خارجی مغز که به ما ھوش و توانائی ھای ذھنی انسانی را می دھد، بطور کامل از کار افتاده بود و در این حال امکان تجسم، رؤیا، و شکل گرفتن خاطره و حافظه غیر ممکن است .»

او به تازگی در چندین برنامۀ تلویزیونی در آمریکا مانند شوی مشھور اپرا ( Winfrey Oprah) و شوی دکتر اوز در این مورد گفتگو کرده است و اتفاقی که برای او افتاد و تحولی که در زندگی او بوجود آورد در مجلاتی مانند نیویورک تایمز ( ٢۵ نوامبر ٢٠١٢ ) درج شده است. ما در اینجا تنھا به یکی از نکات جالب در مورد تجربۀ او اشاره می کنیم. وی در تجربۀ خود یک دختر جوان را ملاقات می کند و با او حرف می زند.

او از اینکه چرا پدر خود را که با او رابطۀ بسیار خوبی داشته و ۴ سال قبل در گذشته بود ندیده متعجب بود. ولی در عوض چیز جالبی را در می یابد. او از بدو تولد توسط خانواده ای به فرزندی قبول شده و با آنھا بزرگ شده بود. بعد از این اتفاق او به سراغ خانوادۀ اولیۀ خود رفته و بعد از کمی تحقیق در مییابد که خواھری داشته که پیش از تولد او فوت کرده بوده و وی ھرگز او را ندیده و از وجود او نیز خبر نداشته است. ھنگامی که برای اولین بار عکس خواھر خود را می بیند، با شگفت زدگی در می یابد که او ھمان دختر جوانی بود که در تجربیاتش او را ھمراھی کرده بود .

تجربیات NDE از قرنھا پیش گزارش شده اند. دانشمند مشھور یونانی افلاطون در کتاب معروفش به نام « جمھوری » داستان یک سرباز به نام اِر ( Er ) را بازگو میکند که جزء کشته شدگان محسوب شده بود ولی دوباره به حیات بازگشته و سفر خود در سرای دیگر را بازگو کرد. در « کتاب مردگان تبت » ( Dead the of Book Tibetan The ) مراحلی که پس از مرگ توسط روح تجربه می شود شرح داده شده است.

اعتقاد بر این است که این کتاب حدوداً در قرن ھشتم پس از میلاد مسیح نوشته شده است. جالب اینجاست که مراحل توضیح داده شده در این کتاب شباھت غیر قابل تردیدی با آنچه در گزارشھای نزدیک به مرگ در عصر جدید می خوانیم دارند .

در نقاشی مشھور « صعود به آسمان »( Blessed the of Ascent The ) اثر « ھیرونیموس باش  »( Bosch Hyeronimus ) که در قرن چھاردھم میلادی نقاشی شده و اکنون در موزۀ پلازو دکال در شھر ونیز در کشور ایتالیا قرار دارد، فرشتگان روح یک انسان را از درون تونلی بسوی نور میبرند. عبور از یک تونل با سرعت بسیار زیاد به طرف نوری درخشان و پر از عشق یکی از متداول ترین مؤلفه ھای تجربیات پس از مرگ است .

در کتاب « از ماده تا معنی  » (Spirit to Matter From ) که توسط  الیزابت سوفیا دومرگان ( Morgan De Elizabeth Sophia ) ھمسر ریاضی دان بسیار مشھور انگلیسی « آگوستوس دومرگان »( Morgan De Augustus ) در تاریخ ١٨۶٣ نوشته شده است، تجربۀ نزدیک به مرگ یک افسر دریادار عالی رتبۀ انگلیسی و عضو انجمن سلطنتی انگلستان به نام « فرانسیس بیوفورت  » (Sir Beaufort Francis ) نقل شده است که در سال ١٧٩۵ در سن حدود ٢٠ سالگی در اثر غرق شدن به دست آورده بود. اجزاء تجربۀ وی از قبیل احساس آرامش عمیق، مرور زندگی، احساس حضور در عالمی معنوی، و .. شباھت غیر قابل تردیدی به آنچه در تجربه ھای جدید NDE می بینیم دارد .

دکتر«پیتر فنویک »( Fenwick Peter) پزشک نروفیزیولوژیست و روانشناس محقق و استاد دانشگاه رویال کینگ کالج در شھرلندن در کتاب « حقیقت در نور » به بررسی وتحلیل ٣٠٠ مورد NDE که از میان بیش از ٣٠٠٠ مورد انتخاب شده اند میپردازد .در این کتاب دکتر فنویک بدون اینکه توجه به اثبات یا رد حیات بعد از مرگ نماید، به ذکر شباھت ھا و تفاوتھای این گزارشھا پرداخته و آنھا را مورد نقادی علمی قرار میدھد و در نھایت این نکته را خاطر نشان میکند که بسیاری از جنبه ھای NDE از دید علمی قابل توجیه نیستند .

دکتر فنویک اولین بار از طریق کتاب دکتر مودی با این پدیده آشنا شد و در ابتدا به صحت آن و ادعاھایی که در مورد آن میشود شک داشت. پس از اینکه وی شخصاً با تعدادی از بیمارانش که این تجربه را داشتند مصاحبه نمود و تحقیقاتی دراین زمینه انجام داد، اعتقادش کاملا تغییر یافت و در نھایت علیرغم شماتت بسیاری از پزشکان لندن و دنیا، اذعان داشت که « به نظر می آید که این تجربیات جنبۀ معنوی و ماورای دنیایی دارند .»

دکتر « سام پرنیا » که یکی از محققین در این زمینه است در کتاب « وقتی می میریم چه اتفاقی می افتد » توضیح داده که چگونه وی ھنگامی که در بخش مراقبتھای ویژۀ بیمارستان مونت سنای در شھر نیویورک آمریکا بعنوان پزشک کار میکرد مرگ و تجربه و احساس آدمی در حال مرگ حس کنجکاوی او را چنان برانگیخت که او چندین سال بعدی تحقیقات پزشکی خود را به این موضوع اختصاص داد. دکتر پرنیا نیز مانند دکتر مودی شباھت ھای خیره کننده ای در گزارشھای افرادی که مبتلا به ایست قلبی شده ولی مجددا به حیات بازگشته اند مشاھده نمود .

دکتر « زالیکا کتیس » ( Ketis-Klemenc Zalika) از دانشگاه ملبورن در کشور استرالیا که منکر معنوی بودن این تجربه ھاست و سالھا است که تحقیقات و تلاش خود را متمرکز کرده که این تجربه ھا را از دید کاملا ًپزشکی و بیولوژی شرح دھد، کماکان اقرار می نماید که توضیح کامل این تجربه ھا با دانسته ھای علمی ما ساده نبوده و این تجربه ھا مرزھای دانش امروزی ما می باشد. با افزایش روز افزون گزارش ھای افرادی که احیاء شده و به حیات بازگشته اند، و شباھت تردید ناپذیر بین مؤلفه ھای اصلی این گزارشھا، رد کردن آنھا به عنوان توھمات مرتبا سخت تر می گردد .

 

technology 833032 2

 

 واقعیت ھای اساسی در مورد تجربه ھای نزدیک به مرگ

  ١ – گرچه ھیچ دو تجربۀ نزدیک به مرگی کاملا ًیکسان نیستند، شباھت ھای بسیاری بین تجربه ھای مختلف وجود دارد ومؤلفه ھای اصلی یکسانی را در آنھا می توان دید. این را می توان به زندگی انسانھا شباھت داد: انسانھا از نظر اصولی زندگی ھای مشابھی دارند: تقریباً ھمه از کودکی رشد کرده، غذا می خورند، به مدرسه می روند، بازی یا کار می کنند، ازدواج می کنند، به دنبال موفقیت و خوشحالی ھستند، خوشحال و ناراحت می شوند،…. ولی ھیچ دو انسانی داستان زندگی دقیقاً یکسانی ندارند .

٢ – تحقیقات متعدد نشان می دھد که محتوای تجربه ھای نزدیک به مرگ ارتباطی به زمینه ھای فرھنگی و اجتماعی، تحصیلات، اعتقادات قبلی، دین و مذھب، کشور، سن، علت مرگ موقت، داروھای استفاده شده، و سایر عوامل خارجی ندارد. این یکی از قوی ترین حقایق راجع به این تجربیات می باشد زیرا اثر عوامل خارجی که بعضی سعی می کنند آن ھا را علت این پدیده بدانند را کاملا ًمنتفی می سازد .

 ٣ – در بسیاری از تجربه ھای نزدیک به مرگ، شخص تجربه کننده توانسته اتفاقاتی را ببیند و بعدا گزارش کند که به طورمنطقی نمی بایست امکان آن باشد. مثلا ًافراد توانسته اند آنچه در حین مرگ موقت و توقف قلب و نوار مغزی آنھا می گذشته، چه در بیمارستان یا اتاق انتظار، و یا حتی در خانه یا محیطی دور از جائی که بدن فیزیکی آنھا بوده را گزارش کنند و آنچه که افراد خانواده مشغول انجام آن بودند را بعدا بازگو نمایند. این افراد گاھی از اتفاقات آینده خبر داده اند که به تحقق پیوسته است. یا مثلا ًافراد با اقوام یا افراد خانواده درگذشته ای که گاھی تا قبل از آن حتی از وجود آن شخص یا مرگ او بی خبر بوده اند، ملاقات کرده اند که بعد از احیاء آنھا، این اطلاعات تأیید شده است.

۴ – اکثر افراد تجربه کننده در اثر تجربه خود متحول می شوند و این پدیده اثری عمیق و دائمی روی زندگی و جھان بینی و منش آنھا می گذارد. این تحول تقریباً ھمیشه در جھت افزایش مھربانی و خدمت به دیگران و افزایش دیدی معنوی ( ولی نه لزوماً مذھبی) و تغییر اولیت ھا و ارزش ھای فرد در زندگی می باشد. این مطلب به طور خلاصه در ادامه شرح داده شده است .

۵- تجربه گران بعد از احیاء، گاھی تجربۀ خود را در بستراعتقادات قبلی خود تعبیر کرده و توضیح می دھند. به عنوان مثال کسانی که در تجربه خود با وجودی نورانی ملاقات کرده اند، گاھی این وجود را مسیح، گاھی بودا، گاھی یک فرشته، و گاھی خود خدا خوانده اند. بسیاری نیز این گونه شرح داده اند که نام و لقبی که استفاده می شود تفاوتی نمی کند. به ھر حال می توان دید که در ھر صورت اساس تجربه و واقعیت ھای آن یکسان است، ولی نحوۀ تعبیر و نام گذاری ھا ممکن است متفاوت باشد . 

۶ – اکثریت قریب به اتفاق افراد تجربه کننده، به حقیقی بودن تجربۀ خود اطمینان دارند و آن را بسیار زنده تر و ملموس تر و واقعی تر از زندگی عادی روزمره می خوانند. بعضی از تجربه کنندگان اذعان می دارند که زندگی ما در دنیا در مقایسه با این تجربه ھا کمی حالتی رؤیا گونه و تصوری دارد. اکثر این افراد تجربه خود را مھمترین اتفاقی که در زندگیشان رخ داده و نقطۀ عطفی در مسیر زندگیشان می دانند .

مطالب فوق تنھا معرفی اجمالی و مقدمه ای کوتاه در این زمینه بود، به امید این که حس کنجکاوی شما را در مورد این پدیده برانگیزد .

 

مرگ خواب ابدی نیست، بلکه بیداری ابدیست

والتر اسکات

 

 

neardeath.org : منبع

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید